تلماسه (Dune) براساس رمانی به قلم فرانک هربرت ساخته شده است. رمانی تحسین شده که از آن به عنوان یکی از دقیقترین و پیچیدهترین رمانهای تخیلی تاریخ یاد میشود. رمان آقای هربرت حائز یک ویژگی مهم نیز میباشد و آن اینکه گفته میشود به دلیل وسعت جزئیات قصه، امکان اقتباس سینمایی از آن وجود ندارد و نتیجه کار همواره ناامید کننده خواهد بود. با این حال، در سال 1984 دیوید لینچ نسخه ای از این کتاب را روانه سینما کرد که تا به امروز از آن به عنوان بدترین فیلم در کارنامه سینمایی این کارگردان یاد میشود. حال پس از گذشته بیش از سه دهه، دنیس ویلنوو که عاشق این رمان بوده، تصمیم به ساخت یک اقتباس سینمایی از آن گرفته تا هم به مراد دلش رسیده باشد و هم اینکه باعث فراموشی نسخه ناامید کننده لینچ شود.

در فیلم Dune دنی ویلنوو میتوان چندین و چند تفاوت با کتاب Dune را پیدا کرد؛ تغییراتی هدفمند که نه برای بیتوجهی به منبع که به هدف نمایش سینمایی ارزشهای حقیقی آن اعمال شدهاند. آیا اینجا گرنی هلک توانست به اندازهی نسخهی حاضر در کتاب هربرت تبدیل به شخصیتی پراحساس و سختکوش شود که مخاطب ارتباط عجیبی با او برقرار میکند؟ نه. چون ویلنوو او را طی ثانیهها معرفی میکند؛ نه پاراگرافهای مفصل. از آن سو آیا کتاب هربرت از موسیقی نفسگیر و عجیب هانس زیمر یا قاببندیهای میخکوبکنندهی گرگ فریزر از صحرا بهره نمی برد.
کاملاً واضح است که باید Dune را یکی از بهترین فیلمهایی که تا به حال از منظر بصری قوی ساخته شده است بدانیم، چرا که هنر بصری دنیس ویلنوو حتی در آهستهترین و «خستهکنندهترین» صحنههای فیلم کاملاً عالی است و با همراهی گرگ فریزر فیلمبردار فیلم Rogue One کاری میکند تا گسترههای طبیعی سرسبز و مجموعههای کاربردی را به ازای هر قطرهای که ارزشش را دارند، به تصویر بکشند.

فیلمنامه «Dune» علیرغم تمام حذفیاتی که در اقتباس سینمایی داشته کماکان اطلاعات را ناقص و از طریق دیالوگ به مخاطب انتقال میدهد. متأسفانه حجم اطلاعاتی که تا نیمههای داستان در اختیار مخاطب قرار میگیرد بیشتر از آن است که فیلم فرصت چندانی برای پرداخت به آنها داشته باشد. البته در فیلم اعلام میشود که برای گسترش دنیای فیلم باید منتظر قسمت دوم باشیم اما این ادعا بههرحال نمیتواند توجیه چندانی برای گنگ بودن قصه داشته باشد. این کمکاریها منجر به این شده که روابط شخصیتها بهدرستی شکل نگیرد و رفتار و تصمیمات آنها گاهی از حالت منطقی خارج شود.
نمیتوان انکار کرد که عناصر کاربردی شامل صحنهها، لباسها و طراحی کلی تولید کاملاً باورنکردنی هستند، اگرچه نبوغ واقعی Dune در محو کردن ماهرانه خطوط بین ملموس و دیجیتال است. عناصر دیجیتالی فیلم شامل آشیانههای عظیم، کشتیها و بله، کرمها تماشایی به نظر میرسند، به طوری که در مجموع، Dune به وضوح پیشتاز بهترین فیلمبرداری و بهترین جلوههای بصری اسکار است.
«Dune» در بخشهای فنی اثری ستایش برانگیز است که مختص به قاب سینما ساخته شده است. سازندگان فیلم نیز پیشازاین عنوان کرده بودند که «تلماسه» را باید در سالنهای سینما دید و به نظر میرسد این اظهارنظر کاملاً درست باشد. لوکیشنهای طبیعی به انضمام طراحی صحنه و جلوههای ویژه فوقالعاده ، «تلماسه» را به اثری مطلوب تبدیل میکند که بخشی از لذت تماشای آن در سالنهای سینما محقق میشود؛ هرچند که از این امتیاز محروم هستیم. موسیقی متن فیلم نیز که توسط هانس زیمر ساخته شده، یکی از نقاط قوت فیلم محسوب میشود و بهخوبی توانسته حس صحنهها را به مخاطب انتقال دهد.

زمانیکه ویلنوو پذیرفت برای آوردن کتاب Dune به سینما راهی جز تکهتکه کردن آن و خلق اثری جدید با این تکهها ندارد، هدف او نابود کردن اثر عظیم هربرت نبود. اما ققنوس باید بسوزد تا ققنوس از دل خاکستر آتش بیرون بیاید
شاید فیلم Dune برای افرادی که به دنبال یک اقتباس عالی از رمان فرانک هربرت هستند، یک فیلم کامل نباشد: اما فراموش نکنید که این بخش اول یک داستان است که شاهکار نیست و نخواهد بود، اما این اثر به نوعی شبیه یکی از آن نقاشیهای ناقص ون گوگ است. اما ناقص بودن اساسی آن که شامل قطعات گمشده پازل روایی است، در صورت ساخته شدن نسخه بعدی، معنی و مفهوم ویژهای پیدا میکنند.
«Dune» ویلنوو تماشایی و جذاب اما ناکافی برای تبدیل شدن به یک شاهکار است. اگرچه ویلننو این بار نسخه شسته و رفته تری از رمان «تلماسه» را به سینما آورده اما کماکان ایرادات ریز و درشت در روایت در اینجا نیز قابل مشاهده است؛ حتی اگر فیلم تاکید داشته باشد که قسمت دومی در جریان است و بخواهد از زیر بار تمام این مشکلات شانه خالی کند و آن را منوط به انتشار قسمت دوم نماید.
«تلماسه» در بخش بازیگری توفیق چندانی به دست نمیآورد اما رویهمرفته، بازیگران بازیهای یکدستی از خود به نمایش گذاشتهاند. تیموتی شالامی، در نقش اصلی فیلم تا حد زیادی توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تماشاگر را با خود همراه کند. نامهای کوچک و بزرگی از جمله اسکار ایزاک، خاویر باردم و جیسون موموآ نیز در فیلم حضور دارند که هرکدام توانستهاند بازیهای خوبی از خود به نمایش بگذارند.

اگر فیلم تلماسه را دیده باشید حتما متوجه لقب ها و اسامی و شخصیت "پل آتردیز"شده اید، حتی مردم "اراکیس"اورا به نام <مهدی موعود>می شناسند!حتما شما تعجب نمونده اید، اما صبر کنید تا این داستان را از ابتدا بررسی کنیم.
"بنی جزریت" در قالب یک گروه زنانه ، وظیفهه خدمت به "خاندان پادشاهی" را دارد،آن ها عاشق قدرت هستند اما چون تفرشان برگرفت هاز "تائوئیسم" است، معتقدند هر قدرتی اگر برخیزد،باید روزی افول کند!از همین رو آن ها در پشت پرده ، دو هدف مهم را دنبال می کنند:
هدف اول:تلاش برای به صیغه درآمدت پاداشاهان و ثروتمندان است (به عنوان کنیز زیرا ازدواج نمی کنند)آن ها از این طریق در پشت پرده می مانند، اما اکثر جوامع انسانی و سیاست هر منطقه را کنترل می کنند!
هدف دوم:تولد منجی آخرالزمانی است که توانایی وجود در چند مکان و زمان را دارد!ایشان به این منجی "مویس اتزهادراک" می گویند.این گروه افراط گرای مذهبی،برای تولد این منجی، برنامه ای به نام "پرورش" را پایه ریزی نموده اند و همانطور که به آن اشاره کردیم این زنان با استفاده از ماده "اسپایس" به قدرت های فراانسانی جسمی و ذهنی رسیده اند.
فرانک هربرت به عنوان نویسنده اصلی"تلماسه" مفهوم مذهب را در داستان به عنوان اهرم فشار برای صاحبان قدرت معرفی کرده است و او مفاهیمی همچون ایمان،امید،قدرت و حتي حماقت را در داستان، با مذهب پيوند داده است.
«تلماسه» در بخش بازیگری توفیق چندانی به دست نمیآورد اما رویهمرفته، بازیگران بازیهای یکدستی از خود به نمایش گذاشتهاند. تیموتی شالامی، در نقش اصلی فیلم تا حد زیادی توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تماشاگر را با خود همراه کند. نامهای کوچک و بزرگی از جمله اسکار ایزاک، خاویر باردم و جیسون موموآ نیز در فیلم حضور دارند که هرکدام توانستهاند بازیهای خوبی از خود به نمایش بگذارند. اما در کل بیشتر بار بازیگری بر عهده تیموتی شالامه بود که او نیز در ایفای نقش خود موفق ظاهر شد.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده